تبليغاتX
آنسوتر
آنسوتر
آنگاه که هنرهای هفت گانه به بلندای مرتبه می رسند ، می گویند که آن اثر شاعرانه است . پس درود بر شعر

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 
موضوعات مرتبط: دلنوشته ها
[ شنبه سی ام بهمن 1389 ] [ 22:20 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]
اي رفته كم‌كم از دل و جان، ناگهان بيا


مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا

قصد من از حيات، تماشاي چشم توست


اي جان فداي چشم تو؛ با قصد جان بيا

چشم حسود كور، سخن با كسي مگو


از من نشان بپرس ولي‌ بي‌نشان بيا

ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن


بي‌ آنكه دلبري كني از اين و آن بيا

قلب مرا هنوز به يغما نبرده‌اي


اي راهزن دوباره به اين كاروان بيا
موضوعات مرتبط: شعر
[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:8 ] [ مرضیه زبیدی ] [ ]

روز معلم، چگونه روز معلم شد؟

  شریف امامی در اسفندماه سال 39 کابینه خود را به مجلس شورای ملی معرفی کرد و پست وزارت فرهنگ  رابه دکتر جهانشاه صالح سپرد. نخست وزیر هنگام اعلام برنامه‌ها ی خود گفت:" راجع  به حقوق معلمان بایستی به اطلاع برسانم که با تعبیض فاحشی که نسبت به آنها شده،  لازم بود که توجهی به حقوق آنها بشود و بالاخص انهایی که حقوق‌های پایین می‌گرفتند وحقوق بسیار کمی داشتند که این کار شده است."


موضوعات مرتبط: مقاله
ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:35 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]

اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی شیرازی

شرح زندگی نامه سعدی

شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی بی تردید بزرگترین شاعری است که بعد از فردوسی آسمان ادب فارسی را با نور خیره کننده اش روشن ساخت و آن روشنی با چنان تلألویی همراه بود که هنوز پس از گذشت هفت قرن تمام از تاثیر آن کاسته نشده است و این اثر تا پارسی برجاست همچنان برقرار خواهد ماند.

 
 
 
 
موضوعات مرتبط: شعر
ادامه مطلب
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 18:7 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]

شعر پست مدرن چیست ؟

اثر ادبی،همواره از نظریه های گونا گون فکری و فرهنگی تأثیر می پذیرد ودر عین حال برآنها تأثیر می نهد. این فرایند همواره تأثیر پذیری و تأثیر گذاری، بخش بزرگ آثار شعری و عموماً ادبی و فرهنگی را شکل می دهد و راههای متفاوتی را برای خوانش این گونه آثار پیشنهاد می کند.

موضوعات مرتبط: شعر
ادامه مطلب
[ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ] [ 21:8 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]
هوایت‌‌،

دستان سنگینی داشت

وقتی به سرم زد فهمیدم..


موضوعات مرتبط: شعر
[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 18:39 ] [ مرضیه زبیدی ] [ ]
فی زحام الاعوام ، یمضی عامٍ تلو عام و فی کل عام حقائق و احلام و انا حلمی ان اراکم بخیر ، فی کل عام لن اقول لکم کل عام و انتم بخیر بل انتم الخیر لکل عام عســـــــــــــاکم من عواده نحب الاحباء



موضوعات مرتبط: دلنوشته ها
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 17:44 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]

 از حرف خسته ام، کلماتم مزخرفند

با چند چسب زخم، دهان ِ مرا ببند

بگذار جیـــــــــــغ توی گلویم بماند و

بگذار بی صدا شود این گریه ی بلند

از پوست در می آورم این جسم خیس را

روی طناب، خودکشی شورت و سینه بند!

از زخم ِ باز ِ زندگی ام، چند تا کلاغ

با بادها حروف مرا پخش می کنند

این شعر را بگیر... و چیزی نگو عزیز!

این شعر را بخوان... و به اندوه من بخند!

فاطمه اختصاری


موضوعات مرتبط: شعر
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 17:13 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]
جلال ذوالفنون نوازنده صاحب سبک سه تار درگذشت.جلال ذوالفنون که حدود دوهفته پیش عمل جراحی قلب را با موفقیت پشت سر گذاشته بود، عصر امروز یکشنبه 28 اسفندماه به علت خونریزی داخلی در بیمارستان البرز کرج درگذشت.اوستا مدیر برنامه های ذوالفنون این خبر را تایید کرد.

 

جلال ذوالفنون (۱۳۱۶، آباده - ۲۸ اسفند ۱۳۹۰، کرج)، موسیقی‌دان و نوازندهٔ ایرانی سه‌تار بود.او در سال ۱۳۱۶ در آباده متولد شد. در کودکی به همراه خانواده‌اش به تهران آمد و فراگیری موسیقی را در ده سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامهٔ تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد. ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت. در هنرستان از رهنمودهای موسی معروفی در زمینه تکنیک سه‌تار برخوردار شد. هم‌زمان با تأسیس رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبا، به آنجا راه یافت. آشنایی با شخصیت‌های موسیقی ملی ایران از جمله نورعلیخان برومند و دکتر داریوش صفوت، شناخت تازه‌ای از موسیقی اصیل ایران و امکانات وسیع سه‌تار برای وی به ارمغان آورد و از سال ۱۳۴۶ فعالیت خود را روی سه‌تار متمرکز کرد.

او از روش‌های اساتیدی چون ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی و همچنین راهنمایی‌های احمد عبادی بهره یافت. پس از پایان دانشکده در همان جا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سه‌تار پرداخت. در این سال‌ها از راهنمایی یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سه‌تار بودند برخوردار گردید.

جلال ذوالفنون آثار نوشتاری و صوتی فراوانی در زمینه ی موسیقی ایرانی از خود به جای گذاشته که از بین آنها می‌توان آلبوم‌های گل صدبرگ و آتش در نیستان با صدای شهرام ناظری را نام برد.

سالیانی است که ذوالفنون در زمینه تحقیق و تتبع گام برمی‌دارد و می‌کوشد جوانان را با این قلمرو آشنا کند. مهم‌ترین کار وی پس از تحقیق، تدریس بوده است.


موضوعات مرتبط: شعر
[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 23:33 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]


سیمین دانشور نویسنده و مترجم شهیر ایرانی و همسر جلال آل احمد در سن 90 سالگی در تهران درگذشت.


به گزارش سرویس فرهنگ و هنر انتخاب، سیمین دانشور عصر امروز در تهران از دنیا رفت. بنا بر این گزارش وی در چند سال گذشته با مریضی دست به گریبان بود به نحوی که حال وی در هفته های جاری رو به وخامت رفته بود.



سیمین دانشور در ۸ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ در شیراز متولد شد. نویسنده و مترجم ایرانی است. وی نخستین زن ایرانی است که به صورتی حرفه‌ای در زبان فارسی داستان نوشت. مهم‌ترین اثر او رمان سووشون است که نثری ساده دارد و به ۱۷ زبان ترجمه شده است و از جمله پرفروش‌ترین آثار ادبیات داستانی در ایران محسوب می‌شود. دانشور همچنین عضو و نخستین رئیس کانون نویسندگان ایران بود.


او فرزند محمدعلی دانشور (پزشک) و قمرالسلطنه حکمت (مدیر هنرستان دخترانه و نقاش) بود. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را مدرسهٔ انگلیسی مهرآیین انجام داد و در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد. سپس برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ ادبیات فارسی به دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران رفت.

دانشور، پس از مرگ پدرش در ۱۳۲۰ شمسی، شروع به مقاله‌نویسی برای رادیو تهران و روزنامهٔ ایران کرد.

در ۱۳۲۷ مجموعهٔ داستان کوتاه آتش خاموش را منتشر کرد که اولین مجموعهٔ داستانی است که به قلم زنی ایرانی چاپ شده‌است. مشوق دانشور در داستان‌نویسی فاطمه سیاح، استاد راهنمای وی، و صادق هدایت بودند. در همین سال با جلال آل‌احمد، که بعداً همسر وی شد، آشنا شد.

در ۱۳۲۸ با مدرک دکتری ادبیات فارسی از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل شد. عنوان رسالهٔ وی «علم‌الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم» بود (با راهنمایی سیاح و بدیع‌الزمان فروزانفر).


دکتر سیمین دانشور به سال ۱۳۲۷ زمانی که در اتوبوس نشسته بود تا راهی شیراز شود با جلال آل‌احمد نویسنده و روشنفکر ایرانی آشنا شد و در سال ۱۳۲۹ با آل‌احمد ازدواج کرد. دانشور در ۱۳۳۱ با دریافت بورس تحصیلی به دانشگاه استنفورد رفت و در آنجا دو سال در رشتهٔ زیبایی‌شناسی تحصیل کرد. وی در این دانشگاه نزد والاس استنگر داستان‌نویسی و نزد فیل پریک نمایش‌نامه‌نویسی آموخت. در این مدت دو داستان کوتاه که دانشور که به زبان انگلیسی نوشته بود در ایالات متحده چاپ شد.

پس از برگشتن به ایران، دکتر دانشور در هنرستان هنرهای زیبا به تدریس پرداخت تا این که در سال ۱۳۳۸ استاد دانشگاه تهران در رشتهٔ باستان‌شناسی و تاریخ هنر شد. اندکی پیش از مرگ آل‌احمد در ۱۳۴۸، رمان سَووشون را منتشر کرد، که از جملهٔ پرفروش‌ترین رمان‌های معاصر است. در ۱۳۵۸ از دانشگاه تهران بازنشسته شد. از سیمین دانشور همواره بعنوان یک جریان پیشرو و خالق آثار کم نظیر در ادبیات داستانی ایران نامبرده می‌شود.
موضوعات مرتبط: داستان
[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 10:26 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]
توجّه به نکات زیر شعرمان را استحکام می بخشد.

-داشتن اعتماد به نفس هنگام سرودن شعر. -

شعر نسبت به متن خود وفادار و یکپارچگی آن در نظر گرفته شود.

- در حوالی شعرمان، چشم اندازها دامن گستر باشند.

-اگر شعرمان از نظر کمی و ظاهری کوتاه است باید از نظر کیفی و اندازه های درونی بلند به نظر آید. -

از فنون رایج ( شعری ) بیشتر استفاده کنیم. -

به حس های درونی و شخصی توجّه داشته باشیم. -

عبارات به هم پیوسته با بار معنایی یکسان، خلق کنیم.

-شعر باید با شروع محکم و شگفت انگیز شروع شود.

-هیجان در سطور شعر تکان دهنده باشد.

- نشانه های پوشیده شده در متن، بدون نیاز به ارجاعات فرامتنی، خواننده را در فهم معنا یاری رساند.

-از شگردهای کلامی ( استعاره ، ایهام ، نماد ) بیشتر استفاده کنیم. -

زمان و مکان را در به کارگیری واژه ها درک کنیم.

-از علامات نگارشی که بار عاطفی و معنایی در خور، د دارند، به خوبی ( بدون افراط و تفریط ) استفاده شود.

-سعی کنیم نوع نگاه مان را تحوّل بخشیم.

-از عناصر طبیعت جهت شکل دهی شعرمان بهره ببریم.

-در سطرها با به کارگیری واژه های هم حروف، انسجام موسیقیایی به شعرمان ببخشیم.

-افعال را اگر می خواهیم جابجا کنیم ، دقّت کنیم شعرمان از جریان نیفتد .

-راه شاعران موفق را بشناسیم و بر مبنای آن امکانات تازه تری بسازیم.

-جریان شعرمان بیان پرطراوتی داشته باشد.

نکاتی که به شعرمان لطمه می زند: -افراط و تفریط در استفاده از زبان و کلمات امروزی. -استفاده ی پی در پی و بی مورد از واژه های یکسان و متوازی . -ساختن تصاویر پیش پا افتاده و غیر واقع. -پافشاری بیش از حد و اندازه در ساختن شعرهای عاشقانه ی کم محتوا، در حالی که مضامین دیگری می توان یافت که دغدغه های انسان ها است.

- چیدن کلمات بدون افعال مشخص. - به کار بردن کلمات سر در گم. -استفاده از ترکیبات و تصویرهای تکراری، کهنه و پوسیده، بدون خلق نوآورانه. -تابو شکنی های بی مورد بدون ایجاد نگاه هستی شناسی. - نسخه برداری بیش از حد از شاعران موفق


موضوعات مرتبط: شعر
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 17:43 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]

وقتی ارزش ها عوض شوند ، عوضی ها با ارزش میشوند

 خيلي از اونايي كه بودن ديگه نيستن....چون ديگه اونايي نيستن كه بودن.

اين روز ها به جاي شرافت از انسان ها....فقط " شَر "  و " آفت " ميبيني.... .

كارت شارژي را كه مغازه دار 4700 تومن ميخره ، بعد به ما ميفروشه 5500 تومن ولي 4800 تومن شارژ ميكنه را بهش ميگن كارت شارژ 5000 تومني....!!!



موضوعات مرتبط: دلنوشته ها
[ سه شنبه یازدهم بهمن 1390 ] [ 11:59 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]

 

دریچه باز شد و آخرین پرنده پرید

«الف» به فکر پراکندگی ِ پرها بود

اگرچه هیچ کسی برنگشت «رفتن» را

هنوز منتظر آخرین خبرها بود

«الف» ادامه ی حرفی نگفته از تو نبود

«الف» اشاره ی دستی به دوورترها بود

نشست و خیره به خط های آخرین نامه...

اگرچه هیچ کسی برنگشت... در وا بود!

دریچه باز شد و دست رفت توی قفس

تو داشتی تلفن را جواب می دادی

پرنده روی تنش لمس کرد چاقو را

تو داشتی تلفن را جواب می دادی

«الف» به شستن خون از حیاط می پرداخت

تو داشتی تلفن را جواب می دادی

مزاحم سمجی بود پشت خط اما

تو با علاقه همیشه جواب می دادی

دریچه باز شد و... مساله دریچه نبود!!

فضای ِ خالی ِ بی انتهای ِ آن توو بود

«الف» که فلسفه می خواند هم نمی فهمید

پری که ریخته در خانه از خود او بود

که مرگ توی رگش داشت زندگی می کرد

که روی گردنش از قبل ردّ ِ چاقو بود

تو داشتی تلفن را جواب می دادی!

صدای بااااد تمامی ِ شب در آن سو بود...

کنار قهوه و سیگار ِ خود دراز کشید

پرنده خستگی زنده بودنش را داشت

نه میل ماندن و نه رفتن و نه مردن و نه...

که گوشه ی قفسش عکسی از زنش را داشت

که پشت اینهمه دیوار و پرده های ضخیم

هنوز دنیا شب های روشنش را داشت

که زل زده به قفس، شعر می نوشت هنوز

بدون قافیه هم، ترس ِ «رفتنش» را داشت

فاطمه اختصاری

  


موضوعات مرتبط: شعر
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 11:46 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]

این غزل زیبا رو دوست خوبم سرکار خانم فروزش سروده که لطف کرد و اجازه داد که زینت بخش وبلاگ بشه

ممنونم از ...

 

(( سال نو بی تو سال خوبی نیست

هان جدایی نهال خوبی نیست

پنجه ی شیر و چشم یک آهو

ظاهرا که جدال خوبی نیست

شیر وحشی اسیر چشم غزال

ول کن این هم مثال خوبی نیست

حال من را نپرس هی از من

گفته بودم سؤال خوبی نیست

بی تو بی وزن و بی رمق مرده

توی شعر ابتذال خوبی نیست

فال سالم " بدان کمر ن ... " نه !

حافظا این که فال خوبی نیست

کاش یک شب من و تو در مهتاب

بی تو این هم خیال خوبی نیست

همه اینجا بهار می رقصند

بی شما حال ، حال خوبی نیست .))


سمیه فروزش - پاییز 90
موضوعات مرتبط: شعر
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 15:58 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]
ای تکیه گاه و پناه
 زیباترین لحظه های
پرعصمت و پر شکوه
تنهایی و خلوت من
 ای شط شیرین پرشوکت من
 ای با تو من گشته بسیار
درکوچه
های بزرگ نجابت
 ظاهر نه بن بست عابر فریبنده ی استجابت
در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود
 در کوچه باغ گل ساکت نازهایت
در کوچه باغ گل سرخ شرمم
 در کوچه های نوازش
در کوچه های چه شبهای بسیار
تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن
 در کوچه های مه آلود بس
گفت و گو ها
 بی هیچ از لذت خواب گفتن
 در کوچه های نجیب غزلها که چشم تو می خواند
 گهگاه اگر از سخن باز می ماند
 افسون پاک منش پیش می راند
 ای شط پر شوکت هر چه زیبایی پاک
ای شط زیبای پر شوکت من
 ای رفته تا دوردستان
 آنجا بگو تا کدامین
ستاره ست
روشنترین همنشین شب غربت تو ؟
 ای همنشین قدیم شب غربت من
ای تکیه گاه و پناه
غمگین ترین لحظه های کنون بی نگاهت تهی مانده از نور
 در کوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه
 در کوچه های چه شبها که اکنون همه کور
آنجا بگو تا کدامین ستاره ست
 که شب فروز تو
خورشید پاره ست ؟


به قول سپانلو ( عمو اخوان )


موضوعات مرتبط: شعر
[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 10:57 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]

 

آبادان که بودم این ترانه رو دست کم روزی دو بار گوش میدادم

از وقتی اومدم حومه ی آبادان ( اصفهان ) ، امروز بعد از یک سال و چند ماه دوباره گوشش دادم

دلم یه ذره شده برای مهربونی های همه ی دوستانم

 

( شب چو دربستم و مست از مي نابش كردم ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم
ديدي آن ترك ختا دشمن جان بود مرا ؟ گرچه عمري به خطا دوست خطابش كردم)

اي بي وفا راز دل بشنو از خموشي من اين سكوت مرا ناشنيده مگير
اي آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر سوز و ساز دلم را نديده مگير
امشب كه تو در كنار مني غمگسار مني سايه از سر من تا سپيده مگير
اي اشك من خيز و پرده مكش پيش چشم ترم وقت ديدن او راه ديده مگير

دل ديوانه من به غير از محبت گناهي ندارد خدا داند
شده چون مرغ طوفان كه جز بي پناهي پناهي ندارد خدا داند
منم آن ابر وحشي كه در هر بيابان به تلخي سرشكي بيفشاند
به جز اين اشك سوزان دل نا اميدم گواهي ندارد خدا داند
اي بي وفا راز دل بشنو از خموشي من اين سكوت مرا ناشنيده مگير
اي آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر سوز و ساز دلم را نديده مگير

دلم گيرد هرزمان بهانه تو سرم دارد شور جاودانه تو
روي دل بود به سوي آستانه تو
تا آيد شب در ميان تيرگي ها گشايد تن روح من به شور و غوغا
روكند چو مرغ وحشي سوي خانه تو

اي بي وفا راز دل بشنو از خموشي من اين سكوت مرا ناشنيده مگير
اي آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر سوز و ساز دلم را نديده مگير

(منزل مردم بيگانه چوشد خانه چشم آنقدر گريه نمودم كه خرابش كردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشي در دلش افكندم و آبش كردم
غرق خون بود و نمي مرد ز حسرت فرهاد
غرق خون بود و نمي مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه شيرين و به خوابش كردم)

(شب چو دربستم و مست از مي نابش كردم ماه اگر حلقه به در كوفت جوابش كردم

منزل مردم بيگانه چوشد خانه چشم
آنقدر گريه نمودم
آنقدر گريه نمودم كه خرابش كردم

شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشي در دلش افكندم و آبش كردم

غرق خون بود و نمي مرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه شيرين و به خوابش كردم

دل كه خونابه ی  غم بود و جگرگوشه ی درد  ، بر سر آتش جور تو كبابش كردم

زندگي كردن من مردن تدريجي بود
 آنچه جان كند تنم عمر حسابش كردم)
(دل كه خونابه غم بود و جگرگوشه ی درد بر سر آتش جور تو كبابش كردم
زندگي كردن من مردن تدريجي بود آنچه جان كند تنم عمر حسابش كردم)

اي بي وفا راز دل بشنو از خموشي من اين سكوت مرا ناشنيده مگير
اي آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر سوز و ساز دلم را نديده مگير
امشب كه تو در كنار مني غمگسار مني سايه از سر من تا سپيده مگير
اي اشك من خيز و پرده مكش پيش چشم ترم وقت ديدن او راه ديده مگير

دل ديوانه من به غير از محبت گناهي ندارد خدا داند
شده چون مرغ طوفان كه جز بي پناهي پناهي ندارد خدا داند
منم آن ابر وحشي كه در هر بيابان به تلخي سرشكي بيفشاند
به جز اين اشك سوزان دل نااميدم گواهي ندارد خدا داند
اي بي وفا راز دل بشنو از خموشي من اين سكوت مرا ناشنيده مگير
اي آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر سوز و ساز دلم را نديده مگير

دلم گيرد هرزمان بهانه تو سرم دارد شور جاودانه تو
روي دل بود به سوي آستانه تو
چو آيد شب در ميان تيرگي ها گشايد پر روح من به شورو غوغا
روكند چو مرغ وحشي سوي خانه تو

اي بي وفا راز دل بشنو از خموشي من اين سكوت مرا ناشنيده مگير
اي آشنا چشم دل بگشا حال من بنگر سوز و ساز دلم را نديده مگير


موضوعات مرتبط: دلنوشته ها
[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 19:15 ] [ ابراهیم پورجاسم ] [ ]
درباره وبلاگ

عاشقانه ترین بهانه ، شبیه ترین ترانه
(( هیچ علاقه و احساسی ما را به هم پیوند نخواهد داد ، مگر همان حسی که می گویدمان بمانیم برای هم ، شعر بخوانیم و آغوش بگشاییم برای خواستن هر آنچه پذیرای آن هستیم .
دوست بداریم دوست داشتنی های دنیاهایمان را .
سلام !
چگونه ای ؟
بر وفق مراد روزگار اگر نیستی ، بر وفق مراد خودت باش .
یک احساس دلتنگی عجیب ، هی آمدنت را به انتظار می کشد .
می آیی ، از دیدنت سیر نمی شود و بودنت را تکرار می خواهد .
عاشقانه ترین بهانه نیستی ، اما شبیه ترین ترانه ای برای حضور سبز و بی دریغ در هر محفلی که لب بگشاییم در آن به ترنم و بوسه ، و مهر را با تمام ناباوریمان ، باور کنیم .
گفتار ، ناتوان می ماند از خواسته های دلی شوریده ، مگر اینکه اشک به یاریش بشتابد که از وادی اینهمه گریستن به گدایی از کدام دیده بنشینیم تا قطره ی اشکی مگر ، بی هیچ منتی ، بر حال دل سوخته ی ما بگرید !
امید برای دیداری دیگر ! ))
ابراهیم پورجاسم
لینک دوستان